قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
144
تاريخ الفي ( فارسى )
نقل است كه اصحاب وى گفتند كه طبيبى بر بالين او آريم تا ملاحظه نمايد كه اين زخم قابل علاج است يا نه . طبيبى بياوردند . آشاميدن نبيذش فرمود تا شربت معلوم كند كه از آن ضربه خلاصى دارد يا نى . چون آن شربت بياشاميد ، نبيذ مخلوط به ريم « 1 » و خون از جراحتش بيرون آمد و آنچه مدعى بود نيك معلوم نشد . طبيب گفت : يا امير المؤمنين هيچ باك بر تو نيست . فرمود : اگر قتل موجب باك است من خود مفتونم به آن و خرسند و خوشنودم ، زيرا كه اين زخم موجب شهادت و سعادت است . و به روايتى طبيب ديگر آوردند ، فرمود تا آن عاليقدر قدرى شير دركشد . چون شير آشاميد از ( موضع زخم ) « 2 » بيرون آمد . طبيب گفت : يا امير المؤمنين هروصيتى كه دارى به جا آر . بدرستى كه گمان من اين است كه تا شام در دنيايى . فرمود : من از مهمات اين جهان واپرداختهام و علم توجّه به آن عالم افراخته . و روايتى آنكه گفت : طبيب با من طريق راستى و صدق بنمود و هيچ پوشيده نداشت . و روايتى آنكه گفت ، امّ كلثوم بنت علىّ مرتضى - كه حرم محترم فاروق بود - چون سخن طبيب به وى رسيد فرياد برآورد كه : واعمراه . و زنان كه در حرم وى بودند يك بار به گريه شدند و اوصاف كمال آن حميده خصال را تعداد مىنمودند . جناب خلافتمآب از استماع اين كلمات روى خود را درهم كشيد و گفت : به خدا سوگند آنچه بر روى زمين است از اموال ، اگر تمام مرا باشد ، هرآينه او را فدا كنم از هول مطلع دوزخ . ابن عباس گفت : يا امير المؤمنين ، به خدا سوگند كه من اميدوارم كه دوزخ نبينى ، مگر آنقدر كه از اين آيه معلوم شود : وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها « 3 » ؛ زيرا كه امير مؤمنان بودى و به حكم كتاب اللّه حكم فرمودى و غنايم به طريق راستى و سويّه قسمت كردى ، و اسلام تو سبب غزوهء مسلمانان بود ، و خلافت تو واسطهء فتح بلاد گشته ، و امارت تو تمام روى زمين را از عمارت عدل و داد مملو گردانيد ، هيچ دو خصم پيش تو نيامدند الّا به سخن حقّ تو راضى شدند . عمر خطّاب چون اين خطاب از ابن عبّاس بشنيد ، گفت : مرا بنشانيد . چون راست بنشست ، گفت : چه شود كه بار ديگر اين كلام را كه سبب راح روح است اعادة نمايى . ابن عبّاس به موجب فرموده به تقديم رسانيد . جناب خلافتمآب گفت : فرداى قيامت نزد حضرت عزّت عزّ شأنه توانى براى من اين شهادت به موقف آنها رسانيد ؟ ابن عباس از وى قبول كرد . عمر بغايت مسرور شده دست خويش بر كتف ابن عباس نهاد .
--> ( 1 ) . ريم : چرك . ( 2 ) . ق ، ش : ( تلمه ) . ( 3 ) . يعنى : و هيچكس از شما نيست مگر مشرف بر دوزخ مىشود ؛ ( مريم : 71 ) .